Read حكايات أوسكار وايلد by Oscar Wilde Free Online


Ebook حكايات أوسكار وايلد by Oscar Wilde read! Book Title: حكايات أوسكار وايلد
Date of issue: April 1st 2003
ISBN: No data
ISBN 13: No data
The author of the book: Oscar Wilde
Language: English
Format files: PDF
The size of the: 4.84 MB
Edition: المؤسسة العربية الحديثة للطبع والنشر والتوزيع

Read full description of the books حكايات أوسكار وايلد:

Oscar Wilde Short Stories, Oscar Wilde
عنوان: داستانهای کوتاه اسکار وایلد؛ نویسنده: اسکار وایلد؛ مترجم: ماهرخ اشراقی؛ تهران، مشکی، 1384؛ در 154 ص؛ شابک: 9648765065؛
داستانهای کوتاه اسکار وایلد: ماهیگیر جوان و روحش؛ غول خودخواه؛ شاهزاده ی خوشحال (خوشبخت)؛ بلبل و گل سرخ؛ فرزند ستاره
متن داستان: گل و بلبل
دانشجوی جوان فریاد زد: او گفت اگر برایش گل سرخ ببرم با من میرقصد اما در سراسر باغم گل سرخی نیست بلبل از آشیانه اش در درخت شاه بلوط صدای او را شنید و از لابلای برگها فرونگریست و در شگفت شد
دانشجو فریاد زد: در سرتاسر باغ من گل سرخی نیست! دریغ که خوشبختی به چه چیزهای کوچکی وابسته است! آنچه خردمندان نوشته اند مو به مو خوانده ام، و بر تمام رمزهای حکمت دست یافته ام – و با این همه تنها نیاز به یک گل سرخ، زندگیم را رو به شوربختی میبرد و چشمان زیبایش پر از اشک شد.
دانشجوی جوان زیر لب زمزمه کرد: فردا شب، شاهزاده مجلس رقصی دارد، و یار من در میان آن جمع است. اگر برایش گل سرخ ببرم – تا سپیده دم با من میرقصد. اگر برایش گل سرخ ببرم او را در آغوش خواهم گرفت، و او سر بر شانه ام خواهد نهاد و دستش با دستانم گره خواهد خورد. اما دریغ که در باغ من گل سرخ به هم نمیرسد! پس ناگزیر تنها خواهم نشست و او از کنارم خواهد گذشت – به من اعتنا نخواهد کرد و قلبم خواهد شکست
بلبل گفت: به راستی عاشقی پاکباز است. او گرفتار همان دردی ست که من به نغمه میخوانم – آنچه مایه ی شادمانی من است – رنجورش میدارد! راستی که عشق چه شگفت انگیز است
مارمولک سبز کوچکی که با دم علم کرده از کنارش میگذشت، پرسید: چرا گریه میکند؟
پروانه ای که سراسیمه در پی پرتوی از آفتاب، پر میزد، گفت: به راستی – چرا؟
گل مرواریدی با صدای نرم و نازک، در گوش همسایه اش نجوا کرد: به راستی – چرا؟
بلبل گفت: به خاطر یک گل سرخ میگرید
آنها فریاد زدند: برای یک گل سرخ؟ آه چه مسخره است! و مارمولک که از شمار عیب جویان بود، غش غش خندید
اما بلبل راز پنهان غم دانشجو را دریافت، و خاموش بر درخت شاه بلوط نشست، و به رمز و راز عشق اندیشید. ناگاه بالهای قهوه ای رنگش را برای پرواز بگشود، و در دل آسمان اوج گرفت. همچون سایه از میان بیشه بگذشت، و سایه وار پهنای باغ را بپیمود. در میان چمنزار درخت گل سرخ زیبائی روئیده بود، و بلبل همین که آن را دید، راست به سویش پرکشید، و فریاد زد: یک گل سرخ به من بده من نیز برایت آواز میخوانم
اما درخت گل، سرش را بالا برد، و پاسخ داد: گل های من سفید است، سفیدتر از برف کوهسار، اما پیش برادرم برو که در پای ساعت قدیمی روئیده است و شاید آنچه را که میخواهی به تو بدهد
از این رو بلبل به سوی درخت گلی که در پای ساعت آفتابی قدیمی روئیده بود، پر کشید. فریاد زد: یک گل سرخ به من بده و من شیرینترین آوازم را برایت میخوانم
اما درخت گل سرش را بالا برد، و پاسخ داد: گل های من زرد است، به زردی گیسوان پری دریائی، که بر تخت عنبرین مینشیند. اما پیش برادرم برو که زیر پنجره ی دانشجو روئیده است، او شاید آنچه را که میخواهی به تو بدهد
از این رو بلبل به سوی درخت گلی که زیر پنجره دانشجو روئیده بود، پر کشید. فریاد زد: گل سرخی به من بده و من شیرین ترین آوازم را برای تو میخوانم
اما درخت گل سرش را بالا برد، و پاسخ داد: گلهای من سرخ است، به سرخی پای کبوتران، و سرختر از خوشه های بزرگ مرجانها، که در غارهای دریا، پیوسته در پیچ و تاب هستند. اما زمستان نزدیک است، رگهایم از سرما فسرده، یخبندان جوانه هایم را خشکانده، و طوفان شاخه هایم بشکسته است، و امسال گل سرخی نخواهم داشت
بلبل فریاد زد: تنها یک گل سرخ میخواهم، تنها یک گل سرخ! آیا راهی وجود ندارد که بتوانم گل سرخی پیدا کنم؟
درخت پاسخ داد: تنها یک راه وجود دارد، اما چنان وحشت آور است که یارای گفتنش را ندارم
بلبل گفت: بگو، نمیترسم
درخت گفت: اگر گل سرخ میخواهی، باید آن را در مهتاب، از نغمه و نوا بسازی، و با خون دل خویش بدان رنگ دهی. باید سینه ات را بر خار بفشاری و برایم بخوانی. سراسر شب باید برایم بخوانی و خار بر قلبت بخلد، تا خونمایه ی زندگی ات در رگهایم روان شود و خون من گردد
بلبل بانگ برداشت: مرگ بهای گزافی یرای یک شاخه گل سرخ است، و زندگی برای همه عزیز است. نشستن در جنگل سرسبز و خورشید را در ارابه ی طلاییش، و ماه را در ارابه ی مرواریدش نگریستن، بسیار دلنواز است. اما باز عشق از زندگی برتر است، و قلب پرنده در برابر قلب انسان چه وزنی دارد؟
پس بالهای قهوه ای رنگش را باز کرد، و در دل آسمان اوج گرفت. شتابان از فراز باغ گذشت و سایه وار در میان بیشه زار پر زد
دانشجو در همانجا که بلبل او را دیده بود و از کنارش رفته بود، روی چمنزار دراز کشیده بود، و اشک چشمانش، هنوز نخشکیده بود
بلبل بانگ زد: شاد باش، شاد باش! گل سرخ را خواهی یافت. آن را در روشنائی مهتاب از نغمه و نوا میسازم، و با خون دل خود بدان رنگ میدهم، اما در برابر آن تنها خواهشی از تو دارم، و آن این است که عاشقی پاکباز باشی
دانشجو از روی چمن فرانگریست و گوش داد، اما از گفته های بلبل هیچ درنیافت
اما درخت شاه بلوط فهمید، و اندوهگین شد، زیرا به بلبل کوچک که بر شاخه هایش آشیانه ساخته بود، مهر میورزید
درخت زمزمه کرد: واپسین سرودت را برای من بخوان. وقتی تو بروی من سخت تنها خواهم ماند! بدینسان بلبل برای درخت شاه بلوط آواز خواند، و صدایش بسان صدای ریزش آب از تنگ نقره بود
هنگامی که ماه در آسمان درخشیدن گرفت، بلبل به سوی درخت گل سرخ پر کشید، و نشست و سینه اش را بر خار فشرد. سراسر شب خواند و خواند و سینه اش بر خار بود. و خار هر لحظه بیشتر در سینه اش میخلید، و خونمایه هستی اش از او بیرون میتراوید. نخست از پیدایش عشق در دل یک پسر و دختر خواند، تا بر بلندترین شاخه درخت، گل سرخی دلفریب شکفت، هر نغمه ای که در پی نغمه ای برمیآمد، گلبرگی بر گلبرگهای دیگر میافزود. گلبرگ نخست بیرنگ بود، همچون مه ای شناور بر فراز رودخانه، همچون پای بامدادان، بی رنگ. اما درخت بر بلبل بانگ زد، تا سینه اش را هرچه بیشتر بر خار بفشرد
درخت فریاد زد: بلبل کوچک! بیشتر بفشار، و گرنه پیش از آنکه گل سرخ را تمام کنی، روز درمیرسد
از این رو بلبل خود را بیشتر بر خار فشرد و آوازش پیوسته بلندتر شد، زیرا از پیدایش اشتیاق در جان یک مرد و زن میخواند. بدین گونه بلبل خود را بازهم بیشتر بر خار فشرد، و خار به قلب او رسید، و دردی جانکاه بر جانش چنگ زد، و در سراسر تنش دوید. درد هر دم جانکاهتر میشد، و آوازش هرچه عنان گسیخته تر، زیرا از عشقی میسرود که با مرگ کامل میشود، عشقی که در گور هم نمیمیرد
صدای بلبل هر دم ناتوانتر گردید، و بالهای کوچکش لرزیدن گرفت. آوازش هر دم ضعیفتر شد، و ناگهان حس کرد چیزی سخت، راه گلویش را میبندد. آنگاه واپسین نوایش را از حنجره برآورد
ماه سپید، آن را شنید، و دمیدن سپیده را از یاد برد، و در آسمان درنگ ورزید
گل سرخ آن را شنید و سراپایش با شوق و شادی لرزید، و گلبرگهایش را از خواب ناز برانگیخت
درخت فریاد زد: نگاه کن! نگاه کن! گل سرخ کامل شده
اما بلبل پاسخ نداد، چه، مرده در میان سبزه های بلند افتاده بود، و خاری در دل داشت
باری ظهر هنگام، دانشجو پنجره ی اتاقش را بگشود، و به بیرون نگاه کرد، و فریاد زد: آه خدایا! چه بخت بلندی گل سرخی در اینجا شکفته است! در تمام عمرم گل سرخی به این زیبائی ندیده ام. چه زیباست. آنگاه کلاهش را بر سر نهاد، و گل سرخ به دست به خانه ی استاد رفت
دختر استاد بر آستانه ی در نشسته بود، دانشجو با صدای بلند گفت: گفتی اگر برایت گل سرخ بیاورم با من خواهی رقصید، اینهم سرخترین گل جهان! امشب آنرا بر سینه ات، کنار قلب خود بیاویز، و هنگامی که با هم میرقصیم، به تو خواهم گفت که چقدر دوستت دارم
اما دختر رو درهم کشید، و پاسخ داد: گمان نمیکنم به لباسهایم بیاید، و از این گذشته پسر برادر پیشکار، برایم چند جواهر اصل فرستاده، و پیداست که ارزش جواهر بسیار بیش از گل است
دانشجو با خشم و برافروختگی گفت: باشد، اما به شرفم قسم که تو بسیار ناسپاسی، و گل سرخ را به خیابان افکند، و گل یکراست در میان لای و لجن افتاد، و درشکه ای از روی آن گذشت
ا. شربیانی

Read Ebooks by Oscar Wilde



Read information about the author

Ebook حكايات أوسكار وايلد read Online! Oscar Fingal O'Flahertie Wills Wilde was an Irish playwright, poet and author of numerous short stories and one novel. Known for his biting wit, and a plentitude of aphorisms, he became one of the most successful playwrights of the late Victorian era in London, and one of the greatest celebrities of his day. Several of his plays continue to be widely performed, especially The Importance of Being Earnest.

As the result of a widely covered series of trials, Wilde suffered a dramatic downfall and was imprisoned for two years hard labour after being convicted of "gross indecency" with other men. After Wilde was released from prison he set sail for Dieppe by the night ferry. He never returned to Ireland or Britain, and died in poverty.


Ebooks PDF Epub



Add a comment to حكايات أوسكار وايلد




Read EBOOK حكايات أوسكار وايلد by Oscar Wilde Online free

Download PDF: -.pdf حكايات أوسكار وايلد PDF